چرا زبان میخونی وقتی نمیدونی برای چی؟ اهداف یادگیری زبان انگلیسی چیست؟
تا حالا شده چند ماه یا حتی چند سال زبان بخونی، ولی وقتی ازت بپرسن «هدفت از یادگیری زبان چیه؟» ندونی دقیقاً چی بگی؟
شاید بگی: «خب... میخوام زبانم خوب بشه!»
اما زبان خوب یعنی چی؟ اینکه بتونی راحت صحبت کنی؟ فیلم رو بدون زیرنویس ببینی؟ برای مهاجرت آماده بشی؟ توی محل کارت انگلیسی حرف بزنی؟ یا فقط دوست داری حس کنی بالاخره انگلیسیات پیشرفت کرده؟
اگر خودت هم دقیقاً نمیدونی برای چی داری زبان میخونی، احتمالاً با چند تا مشکل آشنا هستی: یک روز گرامر میخونی، روز بعد لغت، بعد چند تا ویدیو میبینی و آخر هفته هم کلاً بیخیال میشی!
مشکل لزوماً تنبلی نیست. شاید فقط هدف مشخصی نداری.
وقتی هدف نداری، هر چیزی به نظرت مهم میاد!
وقتی نمیدونی قرار است با زبان چه کاری انجام بدی، انتخاب اینکه «چی بخونم؟» خودش تبدیل به یک مشکل میشه.
گرامر بخونم؟ لغت حفظ کنم؟ فیلم ببینم؟ پادکست گوش بدم؟ کتاب بخونم؟ کلاس برم؟
چون مقصد مشخص نیست، همه اینها مهم به نظر میرسن و در نهایت ممکنه بین چند منبع مختلف پخش بشی، بدون اینکه روی یک مسیر مشخص جلو بری.
از طرفی، ممکنه چیزهایی رو یاد بگیری که اصلاً به نیاز اصلیات مربوط نیستند.
مثلاً کسی که هدفش اینه که در سفر راحت انگلیسی صحبت کنه، احتمالاً بیشتر از اینکه به حفظ کردن دهها نکته گرامری نیاز داشته باشه، باید موقعیتهایی مثل سفارش غذا، پرسیدن آدرس یا صحبت با مسئول هتل رو تمرین کنه.
نداشتن هدف باعث میشه پیشرفتت رو نبینی!
یکی از سختترین قسمتهای یادگیری زبان اینه که پیشرفت همیشه سریع و قابل مشاهده نیست.
حالا اگر هدف مشخصی هم نداشته باشی، تشخیص پیشرفت سختتر میشه.
ممکنه کلی لغت بلد باشی، اما هنوز موقع صحبت کردن مکث کنی. یا گرامرهای زیادی خونده باشی، ولی نتونی ازشون توی مکالمه استفاده کنی.
بعد با خودت بگی:
«من که دارم زبان میخونم، پس چرا پیشرفت نمیکنم؟»
در حالی که شاید واقعاً پیشرفت کردی، اما داری پیشرفتت رو با معیار اشتباهی میسنجی.
تحقیقات حوزه یادگیری و هدفگذاری هم نشون میده که هدفهای مشخص و قابل اندازهگیری، نسبت به هدفهای کلی، جهت بهتری برای رفتار و ارزیابی پیشرفت ایجاد میکنن.
«میخوام زبانم خوب بشه» هدف نیست!
این جمله خیلی رایجه:
«میخوام انگلیسیام خوب بشه.»
ولی مشکلش اینه که نمیفهمیم دقیقاً چه زمانی باید بگیم «خب، به هدفم رسیدم.»
بهتره هدفت رو به یک کار واقعی وصل کنی.
مثلاً:
میخوام مکالمهام خوب بشه.
میخوام تا سه ماه دیگه بتونم ۱۰ دقیقه درباره خودم، کارم و علایقم بدون اینکه مدام دنبال کلمه بگردم صحبت کنم.
یا:
میخوام زبانم برای مهاجرت خوب بشه.
میخوام تا شش ماه دیگه بتونم در موقعیتهای روزمره، کاری و اداری که احتمالاً بعد از مهاجرت باهاشون روبهرو میشم، راحتتر ارتباط برقرار کنم.
وقتی هدف اینقدر مشخص باشه، تازه میفهمی باید چی بخونی و چی رو کمتر بخونی.
چطور برای یادگیری زبان هدف مشخص کنیم؟
قبل از اینکه یک کتاب جدید بخری یا یک اپلیکیشن دیگه دانلود کنی، چند دقیقه با خودت فکر کن.
از خودت بپرس:
۱. چرا میخوام انگلیسی یاد بگیرم؟
برای سفر؟ مهاجرت؟ کار؟ دانشگاه؟ فیلم دیدن؟ ارتباط با آدمهای مختلف؟
۲. دقیقاً دوست دارم با انگلیسی چه کاری انجام بدم؟
مثلاً صحبت کنم، ایمیل بنویسم، فیلم ببینم یا در جلسه کاری نظر بدم؟
۳. الان بزرگترین مشکلم چیه؟
نمیتونم صحبت کنم؟ حرف بقیه رو نمیفهمم؟ لغت کم دارم؟ یا گرامر رو بلدم ولی نمیتونم موقع حرف زدن ازش استفاده کنم؟
جواب همین سؤالها میتونه مسیرت رو خیلی روشنتر کنه.
هدفت لازم نیست خیلی بزرگ باشه
قرار نیست بگی:
«من باید انگلیسی رو کامل یاد بگیرم.»
اصلاً «کامل یاد گرفتن زبان» پایان مشخصی نداره.
یک هدف کوچک و واقعی خیلی بهتره:
«میخوام بتونم ۵ دقیقه درباره روزم انگلیسی صحبت کنم.»
«میخوام بتونم یک فیلم ساده رو با زیرنویس انگلیسی دنبال کنم.»
«میخوام بتونم در جلسه کاری ایدهام رو به انگلیسی توضیح بدم.»
وقتی به یک هدف کوچک میرسی، هدف بعدی رو مشخص میکنی. اینطوری یادگیری زبان از یک کار مبهم و خستهکننده، تبدیل میشه به یک مسیر مشخص.
قبل از اینکه بیشتر زبان بخونی، «چرا»ی خودت رو پیدا کن
اگر مدتهاست زبان میخونی ولی حس میکنی سر جای اولت هستی، شاید لازم نباشه بیشتر درس بخونی؛ شاید لازم باشه اول مشخص کنی برای چی داری درس میخونی.
یک کاغذ بردار و فقط این جمله رو کامل کن:
«من میخوام انگلیسی یاد بگیرم تا بتونم...»
هر چیزی که به ذهنت میرسه بنویس.
بعد از بین جوابها، یک مورد رو انتخاب کن و برایش یک هدف کوچک و قابل اندازهگیری بساز.
چون وقتی بدونی قرار است با زبانت چه کاری انجام بدی، انتخاب منابع، تمرینها و حتی میزان پیشرفتت خیلی راحتتر میشه.
قرار نیست فقط زبان بخونی؛ قراره یاد بگیری با زبانت کاری رو انجام بدی که برات مهمه.

